تبليغاتX
دختری که معتاد بارون بود ....
من دلم می خواهد که ببارم از آن ابر بزرگ .......

 

ماه از سینه ابری سر زد

و تو را دید

و سر انگشت خجالت به دهان برد و گزید

هر کجا رفت و به هر کس که رسید

از تمنای نگاه تو نشانی پرسید

من ندانم چه شنید

لیک زان شب هر گاه

رانده ام نام تو بر لب ناگاه

در پس ابر نهان گشته سرش را دزدید

لحظه ای بعد از ان سوی تن تیره ابر

هق هقی امد و باران بارید ...

" ؟ "

سلام

اول از همه یه مساله حاد که خیلی فکرمو خیلی به خودش مشغولیده اینه که دیروز واقعا پی بردم که بگی نگی خیلی بدرقم معتاد بارون شدم خداییش . دیشب موقع خواب یه لحظه کارایی که از صبح کرده بودم اومد تو ذهنم .... خودمم تو کار خودم و بارون موندم

دیروز از صبح خیلی حالم گرفته بود ، پیاده روی رو تعطیل کردم ، صبحونه رو به معده نازم حروم کردم ، نهار رو هم از دست دادم ، نمی دونم چرا این شکلی شده بودم ، حوصله هیچی و هیشکی رو نداشتم ، یه کمبود بزرگ تو روحم احساس می کردم ، نزدیکای ظهر بود که چسبیدم به کامپیوتر و الکی داشتم توش می چرخیدم ، هیشکی هم بهم هیچی نمی گفت ، چون می دونست که هیچ جوابی از دهن مبارک بنده خارج نمی شه ، ولی ظهر ساعتای 3/2 بود که دیدم مامانی جونم اومد تو اتاق و گفت که من می خوام یه ذره بخوابم حواست باشه اگه بارون اومد لباسها رو از رو بند جمع کن ، ما هم با این حرفش از جا پریدیم و پنجره رو باز کردیم و چشم دوختیم به این اسمون بیچاره که ببینیم کی یه ابر از توش رد می شه که دلش به حال این چشم های منتظر بسوزه و چند قطره ای بارون واسمون بباره ......

باز نشستم پای کامپیوتر و تو حال و هوای خودم بودم و یه چشمم به اسمون بود و یه چشمم به کامپیوتر که دیدم یهویی یه صدای دلنواز داره تو گوشم اهنگ می زنه .... بالاخره بارون شروع شد ، منم که عین از قحطی فرار کرده ها پریدم تو حیاط و دیدم که مامانی خودش قبل از من داره لباسا رو جمع می کنه ، بعد هم گفت می دونستم تو بارون که میاد حواست به هیچی نیس و لباسا رو هم جمع نمی کنی ... !!!!

خلاصه انگاری یه روح تازه تو وجودم دمیده شد ، خیلی حال و هوای خوبی بود ، زیر بارون ، تو حیاط ، یه چهار پایه زیر پات بزاری و از درخت سیب تو حیاط سیب تازه بارون خورده بچینی و بدون اینکه بشوریش بخوریش ، خیلی لذت بخش بود ..... خیلی

بعد هم مامانی که دید حال و هوای روحیم و جسمیم و عقلیم اومده سر جاش اومد و گفت میای بریم بیرون ، منم از خدا خواسته دو دستی چسبیدم و با اینکه با ماشین بودیم ولی بازم به اینکه بارونو ببینی و شیشه ماشینو بکشی پایین و بزاری که بارون بریزه روت و خیست کنه و... می ارزید

به چیپس و پفک و نون تازه خوردن تو ماشین با بابا که حروم معده ات که داره سوراخ می شه بکنی  می ارزید .

 

دیشب که داشتم فکر می کردم تو کار خودم مونده بودم ، که یعنی بارون اینقده می تونه تو روحیه ام تاثیر بزاره ؟؟؟؟ اگه اینجوری باشه که خدا به داد تابستونم برسه که دیگه نمی شه منو با یه کیلو عسل هم خورد ..

 

........

 

" کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش     معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش "

 

اینم بیت اول جوابی بود که امروز همشهری جونم " حافظ " تو آب باد بهم داد ،خودم که با این جواب حافظ و این شعر خوشمل صفا کردم خداییش .

" آب باد " ( البته اصلش آب باد مرتضی علی هس ) هم اسم جایی هس تو شیراز که می گن "امام علی( ع ) " از اونجا رد شدن و جای سم اسبشون یه چشمه کوچیک درست شده که اب اون چشمه واسه شفا خوبه ... (البته الان ابش خیلی کم شده ) و از اخرین سه شنبه اخر سال تا 7 هفته سه شنبه ها می رن واسه حاجت گرفتن ، شمع روشن می کنن ، به درخت هایی که اونجا هس پارچه می بندن ، 7 تا سنگ رو رو هم می چینن ، شکل اون چیزی رو که واسش دعا می کننن یا می سازن با سنگ مثلا : خونه یا ... ، یا رو سنگ ها با کچ و زغال ( البته من با خودکار کشیدم ) و .. می کشن مثلا بچه ، عروس و داماد ، خونه ، ماشین یا ... هر چیزی که بخوان تا که مرتضی علی حاجتشونو بده ، چند تا سنگ هم هستن که طوری رو هم قرار گرفتن که می شه از ریزشون رد شد ( البته خیلی باید خم شد ) از زیر اونا هم 7 بار رد می شن و ....

اطلاعات زیادی درباره خود مکانش ندارم ، یعنی دارم ولی می ترسم که دروغ و خرافات باشه واسه همینم نمی نویسم ... خلاصه ما هم امروز که می شه سه شنبه پنجمش رفتیم و جوابمونو حافظ با این شعرش خیلی توپ داد

....

وای بازم خیلی حرف زدم ببخشید و راستی اگه از این به بعد غیبت هام خیلی طولانی شد ، یا پست زدنم زیادی شد بی خیال شین ، چون دیگه نمی خوام مثل قبل پست زدن رو بکنم یه عادت ، بلکه فقط می خوام موقع هایی که احتیاج دارم بپستم ، که شاید بشه 1 ماه دیگه شایدم بشه همین فردا......؟؟؟؟ خدا بهتر می دونه

***

تنها برای تو می نویسم ؛ شاهزاده باران :

 

پاييز
حقيقت دارد
تو را دوست دارم
در اين باران...
می خواهم
تمامی لغاتی را که می دانم برای تو
به دريا بريزم.

 

دختر بارونی 

اگر به وبلاگ من امدی برای من ای مهربان ، باران بیار .

شاد باشین و بارونی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 0:44  توسط دختر بارونی | 

امروز می خوام تو وبلاگم سه تا تولد بگیرم . دوتاش رو پیشاپیش تبریک می گم و یکیشو همین الان می گیرم .

 

اول از همه تولد بزرگ مردی از دیار نور و روشنایی ، بزرگ مردی از جنش ابریشم مهربانی ، مردی که  حرف حرف قران رو از زبون خالق یکتای بی همتاش شنید و رو صفحه دلش حک کرد و کلمه کلمه اون رو حس کرد و زیبا می فرماید :

 

*بدترین مردم کسی است که خود را بهترین مردم ببیند ، آنکس که خود را می ستاید خویشتن را خوار کرده است .

" حضرت محمد (ص) "

 

 

و دومی تولد بزرگ مردی دیگر که قدم در ردپای ان حضرت برداشت و زیبا می فرمایند که  :

 

*زیاد عیب رفیق خود را جستجو مکن وگرنه بی رفیق خواهی ماند زیرا احدی خالی از عیب نیست .

" امام جعفر صادق(ع) "

 

 

و بعدی هم تولد کسی هس که واسه همیشه تو قلبم چالش کردم تا دیگه چشم دلم بهش نیفته .

تولدت مبارک ....

تو که واسه همیشه از تو دفترچه ذهنم پاکت کردم . به قول یه دوست عزیز  : به لیست سیاه پیوستی

نمی گم کاش مونده بودی چون دیگه نمی تونم چیزی از بودنت رو درک کنم .

نمی گم کاش اینجا بودی و " در ثنای تو " رو تو گوشم زمزمه میکردی ، فقط می گم امیدوارم همونطور که واست نوشتم یه روز عاشق بشی و " در ثنای تو " رو به معشوقت تقدیم کنی .

نمی گم کاش بازم رو شعرام ملودی می زاشتی و واسم می خوندیشون ، فقط می گم کاش خودت یه روز عاشق بشی و شعرای خودتو به معشوقت تقدیم کنی .

نمی گم کاش بودی و باهم زندگی رو ادامه می دادیم ، فقط می گم امیدوارم اون جور که دلت می خواد زندگی کنی .

بازم تولدت مبارک ....

تو که از بارون فقط یه اسم می دونستی ولی ادعای بارونی بودنت و بارون شدنت می شد

تو که می گفتی عاشق بارونی ولی تنها دفعه ای که زیر بارون دیدمت چتر رو سرت بود . امیدوارم که زندگیت عین بارون شفاف ، دلت عین بارون عظیم ، روحت عین بارون پاک و احساساتت بارونی و بارونی تر از همیشه باشه .

دیگه واسه اخرین بار هس که می خوام اسمت رو ، رو لبام بیارم و خودتو هم تو ذهنم  ، چون مطمئنم که دیگه حتی یه ذره جا تو وجودم نداری چون دارم چشمام رو ، رو به فصل پنجمی باز می کنم که پر از نور هس و بارون و زیبایی و ....  

 

بارونو دوس دارم هنوز بدون چتر و سرپناه

وقتی که حرفای دلم جا می گیرن توی یه " آه"

 ...........

تنها برای تو می نویسم ُ شاهزاده باران

اگر به وبلاگ من امدی برای من ای مهربان ، باران بیار .

شاد باشین و بارونی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 21:54  توسط دختر بارونی | 

 

قلبم را در مجری کهنه

پنهان می کنم

در اتاقی که دریچه اش

                   نیست

از مهتابی به کوچه تاریک خم می شوم

و به جای همه نومیدان می گریم

آه من

      حرام

            شده ام

 

من حرام شده ام .

 

 

حالم خوش نیس چون نمی تونم خوش باشم

این روزا خاطره روزای شومی که یه ساله که ازشون در فرارم دارن زنده می شن واسم ........

دعا کنین که بتونم اونا رو یه جایی ، یه وقتی ، جلو " خدا " و با کمک " خدا " بسوزونمشون

 

دختر بارونی

 

اگر به وبلاگ من امدی برای من ای مهربان ، باران بیار .

شاد باشین و بارونی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 1:33  توسط دختر بارونی | 

تو رو خدا واسم دعا کنین ......

خیلی سخته که بدونی زندگیه یه نفر هستی ولی نمی تونی باهاش باشی چون دوسش نداری

خیلی سخته ببینی وقتی دست رد به سینه یکی زده دیوونه بشه .....  زندگیش از هم بپاشه ، درسشو ول کنه ، نتونه فراموشت کنه ولی نتونی واسش هیچ کاری بکنی چون دوسش نداری

خیلی سخته ببینی می تونی واسه یه نفر همه چی باشه ، واسش تکیه گاه باشی ، دلخوشی باشی ، امید به زندگی باشی ولی هیچ کاری واسش نکنی چون دوسش نداری

خیلی سخته ببینی یه نفر حاضره به خاطر تو هر کاری بکنه ، همه چیزایی که به خاطرنبود  تو از دست داده باز به دست بیاره ولی تو قبولش نکنی چون دوسش نداری

خیلی سخته یه نفر شبانه روز به تو فکر کنه با این امید که تو هم به اون فکر می کنی ولی اون حتی ذره ای از فکر تو رو به خودش مشغول نکنه چون دوسش نداری

خیلی سخته رویای یه نفر باشی ولی نخوای تو زندگیش باشی چون دوسش نداری

خیلی سخته یه نفر عاشقانه عاشقت باشه ولی تو ذره ای اونو نخوای چون دوسش نداری ......

چون دوسش نداری

.....

علاقه چیه که اینقدر یه ادمو از عشقش دور میکنه ......

چیه ...؟؟؟

وقتی می بینمش گذشته خودم میاد جلو نظرم ولی هیچ کاری نمی تونم واسش بکنم چون ......

چون دوسش ندارم

واسم دعا کنین

داره داغونم می کنه ....... داغون

کاش هیچوقت عشق یه طرفه وجود نداشت ، اصلا عشق یه طرفه معنی نداشت ...

..........

 

فقط بارون منو می فهمه ........

 

الان دارم از پیش بارون میام ...... شروع کرده به باریدن شدید..... رفتم زیرش ، دلم نمی اومد بیام تو انگاری اخرین بار هس که می بینمش و قطره هاشو لمس می کنم ، اونقده زیرش چرخیدم که اونم مطمئن شد بیشتر از اون چیزی که فکرشو می کرده دیوونم ،فهمید که بدجوری منو دیوونه خودش کرده ، خیلی باهاش حرف زدم ، تا اسم خودمو می اوردم شدید تر می شد ...... اونم می دونه که خطاکار اصلی منم ..................

ولی تحملم می کنه ، چون می دونه اگه بهم کم محلی کنه ، دیوونه که نه میـــــــــــــــــمیرم .

دختر بارونی

 

اگر به وبلاگ من امدی برای من ای مهربان ، باران بیار .

شاد باشین و بارونی

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 2:8  توسط دختر بارونی | 

اولین قطعه این پست رو : تنها برای تو می نویسم ؛ شاهزاده باران :

 

" رحم کن "

 

ای تو هم بغض هنوز از من و ما عاشق تر

ای تو از خاصیت عاطفه پیغام اور

همدم دور به من مثل تن من نزدیک

صاحب قصه میلاد و هنوز و اخر

 

رحم کن دست تو پر پر شدن و می فهمه

رحم کن چشم تو ایثار من و می فهمه

 

" شهیار قنبری "

......

سلام

الان من خیلی جو گیرم چون بازم امروز خداجونم بهم عیدی داد ... خیلی کوچولو بود ولی یه دنیــــــــــــا می ارزید ، یه بارون نم نم و ریز که بازم روح منو تو پاکیه خودش شستشو داد .

امیدوارم که سیزده به در به همتون خوش گذشته باشه و جمله معروف این روز هم ، هم شامل حال شما و هم شامل حال این بنده حقیر بشه .

منکه خودم یه سبزه رو 5 تا گره رو هم زدم که دعام حســـــــابی مستجاب بشه . کلا زمین و زمان رو به هم گره زدم (حتی برگ درخت رو هم گره زدم ) ، و از اون جایی که دست از سر سبزه ای هم که سبز کرده بودم بر نداشتم ، اونو هم گره زدم و بازم از اون جایی که یادم رفته بود ببرمش سیزده به در ، وقتی برگشتیم اونو حواله جوی جلو خونمون کردمش ... البته امروز یه دوست عزیز می گفتش که اوشون " سنگ انداخته بودن تو اب " ولی من خدمتشون عرض کردم که دلبندم اون سبزه هس که می ندازن تو اب نه سنگ ........

خلاصه از فردا دیگه همه شروع به کار می کنن و دعا کنید که مخ بنده هم شروع به کار و فعالیت کنه .

راستی از اقا یا خانوم مجهول الهویه  " !!!! " شمایی که لطف می کنی و کامنت های رنگارنگ می زارید واسه من . برای اطلاعات بیشتر ، اگه بیشتر بلطفین و خودتونو هم معرفی کنین خیلی خیلی ممنون می شم ازتون . و راستی بهتون سلام می کنم .

راستی این عکسه هم خیلی چیز جالبه ..... خودتون رازشو کشف کنین .

البته اینجوری زیاد معلوم نیس . save  ش کنین و بزرگ شده اش رو نگاه کنین خیلی خوشمل تره ....

سرت گیج نره ...

 

اگر به وبلاگ من امدی برای من ای مهربان ، باران بیار .

شاد باشین و بارونی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 2:23  توسط دختر بارونی | 

تنها برای تو می نویسم ؛ شاهزاده باران .

 

 

                                                «ســــــــاقــــــی»

کاش میگفتی چیست ؟!!

                         

                        آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است!

 

آه ، وقتی که تو ، لبخند نگاهت را

می تابانی

      بال  مژگان بلندت را

                             می خوابانی

آه وقتی که تو چشمانت،

                                      آن جام لبالب از جاندارو را

سوی این تشنهء جان سوخته ، می گردانی

موج موسیقی عشق

از دلم می گذرد

روح گلرنگ شراب

            در تنم می گردد

                        دست ویرانگر شوق

                                                پرپرم می کند ، ای غنچهء رنگین!پرپر!

 

من ، در آن لحظه ، که چشم تو به من می نگرد

برگ خشکیده ایمان را

                                    در پنجهء باد

رقص شیطانی خواهش را

                                    در آتش سبز!

نور پنهانی بخشش را

                                    در چشمهء مهر

اهتزاز ابدیت را می بینم

پیش ازین، سوی نگاهت ، نتوانم نگریست

 

کاش می گفتی چیست

آنچه از چشم تو ، تا عمق وجودم جاری است.

 

" فریدون مشیری "

 

قلبمو می دم که بشه عیدی امسال تو ...

 

تازه واقعا فهمیدم که دلتنگی یعنی چی . اونقدر دلم تنگ شده بود که خودمم تعجب کرده بودم یه عشق به این بزرگی رو چه جوری توش جا دادم .... !

فهمیدم بغض یعنی چی ...... یه بغض عجیب و بزرگ داشتم ولی دیشب ترکوندمش و بغض به این بزرگی رو تو قالب اشک از چشام سرازیر کردم و تاوانش هم فقط این بود که شب موقع خواب با همه قهر کنم و برم بخوابم و پتو رو بکشم رو سرم و اروم اروم تو تاریکی و تنهایی خودم گریه کنم و دستمال هم نداشته باشم و صبح که بیدار بشم  همه از چشم های پف کرده ام بفهمن و تا چند ساعتی کسی جرات حرف زدن باهام رو نداشته باشه......

ولی الان حالم خیلی بهتره ......

الان خیلی خوبم چون می دونم که تو این شعر رو خوب می فهمی حتی بهتر از من .

راســــــــــــــــــتی امروز خدا بالاخره بهم عیدی داد

از ظهر تا حالا داره بارون میاد البته نه که زیاد یه ذره نم نم زیاد . به قول بابام نمردیم و بارون 85 رو هم دیدیم و به امید دیدن بارون پاییزیش هم زندگی می کنیم .

خلاصه کلی عیدم مبارکید

 

اینو هم عین همیشه ... تنها برای تو می نویسم ؛ شاهزاده باران :

پرسه بزن تو یاد من که دلخوشم به یادت

چیکار کنم دل عاشقه

دل بدجوری می خوادت

پرسه بزن توی خیال

خیال من مال تو

قلبمو می دم که بشه عیدی امسال تو ...

 

قلبمو می دم که بشه عیدی امسال تو ...

 

اگر به وبلاگ من امدی برای عیدی من ای مهربان ، باران بیار .

شاد باشین و بارونی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 16:2  توسط دختر بارونی | 
 
بارش اولین بارون
ارتباط های بارونی
قطره بارون های پیشین
درباره این بارونسرا
پیراهن خیس ابر
تنپوش من است
صد باغ تبر خورده
در اغوش من است
این زندگی کبود
_ این تلخ بنفش
زخمی ست که سالهاست
بر دوش من است

آدرس قطره های بارونم
پرنده مهاجر (داداش سهراب)
حکایت دایی بیلاد با "مانی"و"مهراد"
عشق پاکه بهار و مرتضی
آمین
بچه اژدهای خواننده
هفت اقلیم
عروسک مو مشکی
لبخند اشک
ستاره
من هستم ( ساسان )
شعر و دکلمه نویسی مارال
صخره مهربون
سنگ صبور
سوخته
فیقولی
رویای مامان نرگسی
رویای برفی
مطهر جونم
اکیا
تابلو بازاره این چند تابلو
انجمن الکیون ...
آرشیو قطره های بارونم
قطره بارون های قدیمی
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
آدرس قطره های بارونم
سرگذشت دو قطره بارون
بابابزرگ مهربون خودم ( هفت اقلیم )
فقر و درویشی
گروه فرهنگی هنری " بی تا "
بابک (بابکس خودمون )
امینو کوپرز (گنجشکی ......)
شاپری ( غم زیبا )
نرگسی جونم
تنهایی
دختری که عاشق مادرش بود ولی ....
گور فریاد های مرده !
باز مانده از پرشین لاگ
خرابات (همشهری خیالی من)
پسری که با بارون مشکل داشت .....!!!
عابد و سراب
مریم های صورتی پرپر
صهبای چشمون سیاه
مرا بیدار کن از این کابوس بیداری
هیچستان " آرش هنرمند "
طنز خوشمزه
مسیحِ عادی
گل اقای عزیز و مهربون خودم
آبی تر از خسته
عاشقانه های شهاب
کسری پیرو
رودخونه
الهه برگ ریز
سنگ صبور
مولود
مشق عشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دختر بارونی