تبليغاتX
دختری که معتاد بارون بود ....
من دلم می خواهد که ببارم از آن ابر بزرگ .......

سلام

بدون هیچ توضیحی می خوام حرفمو بزنم

می خوام این وبلاگو تعطیلش کنم

الان نمی سوزونمش ولی فعلا تعطیل می شه .

اره تعطیل می شه به خاطر خودم

به خاطر اشکایی که دیشب تا صبح ریختم و بقیه ساده از کنارش رد شدن

بخاطر اشکایی که صبح باز گونه هامو خیس کردن و با دیدنشون چشمای خواهرم هم بارونی شد و هر قطره اشک که از چشمای اون می افتاد صداش گوشمو کر میکرد ، گرماش تنم رو می سوزوند ، خودمو نفرین کردم ، از خودم بدم اومد ،

و به خاطر خنده ای که بهش تحویل دادم ولی از ته دل نبود ، فقط برا اینکه اون اروم شه

دیگه حال و حوصله ندارم

دیشب خیلی حرفا زده شد ، خیلی حرفا هم شنیده شد ،

منکه یه حیوون احمق و غیر قابل اعتماد هستم از دید بعضی ها ، حالا می خوام واقعا همینجوری بشم ، که اگه یه وقتی حرفایی رو می شنوم که منظورش همین باشه بهم بر نخوره

دلم نسوزه که چرا باید همچین حرفی رو بهم بزنن

فکر کن دو نفر باشن که تموم اسرارت رو بهشون بگی و دست اخر با همونا بر ضدت جلو خودت حرف بزنن

خیلی حرفا دارم

 نمی خوام بیشتر از این توضیح بدم ،

"دردی عظیم است....
با خویشتن نشستن....
در خویشتن شکستن... "

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شاید تو مستجاب شوی، ناگهان شدی ...

تحقیر می شدم که تو قدّ جهان شدی
با روح بغض کرده ی من مهربان شدی


سرما گرفته بود دو دست مرا که تو

در این دو قطب یخزده آتشفشان شدی


روح مرا سکون غریبی گرفته بود

دریا
شدی و باد شدی، بادبان شدی

تسخیر کرده بود مرا دست های خاک

تو آمدی و بال
مرا آسمان شدی

چیزی نداشتم همه از دست رفته بود

اما برای من تو زمین و
زمان شدی

پس من تمام وسعت خود را دعا شدم

شاید تو مستجاب شوی، ناگهان شدی
...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلم می خواد یه فاجعه بشم ، یه اتفاق باور نکردنی ، یه چیز ناگهانی ،

دلم می خواد یهویی باشم ....... تا ..... عزیز بشم

دلم نمی خواد مهربون باشم ..... دلم نمی خواد عزیز بشم ..... دلم نمی خواد دلتنگش بشن

دلم می خواد ، فقط می خواد که باشه

دلم می خواد که زندگشیو بکنه بدون اینکه ذره ای برای حرف بقیه ارزش قائل بشه

دلم می خواد برم یه جای اروم ، همونجایی که حرفشو زیاد می زنیم

" چرا زمان رو وانمیسونی .... چرا زمان رو خشک نمی کنی

ببین حالا اگه اون موقعی که بعت گفتم زمان رو وایسونده بودی الان و تا  همیشه هنوز .......

 

هستم اگر مي روم گر نروم نيستم

 

الان داداشم هم اومد پیشم و باید براش توضیح می دادم که چی شده ،

 

قلقلک ميدادند تا بخندد...

اما کوه بغضش ترکيد

 

مثل همیشه اومد با مهربونی از خواب بیدارم کرد 

وقتی گفت چته سرش داد کشیدم

حرفایی که داشت روحمو می تراشید بلند داد زدم و بهش گفتم و بعدشم ....... که دیگه نتونست تحمل کنه ، صدای دادم رو تحمل کرد ولی صدای گریه ام رو نه .

نمی خوام کسی ارومم کنه

نمی خوام کسی نصیحتم کنه

فقط محض اطلاع اومدم بگم این وبلاگ داره تعطیل می شه ، تا کی نمی دونم

نمی دونم بازم راه بیفته یا نه

.

باران باش

هیچ کس به باران عادت نمیکند

هر وقت بیاید خیس میشوی....

 

تو رو خدا دلهایی بارونی داشته باشین . دلهایی به بخشندگیه بارون

احساساتی بارونی داشته باشین ، احساساتی به پاکیه بارون

روحی بارونی داشته باشین ، روحی به عظمت بارون

دل کسی رو نشکونید ، با احساسات کسی بازی نکنین ، اعتقادات کسی رو به تمسخر نگیرین ، چون اون یه نفر هیچوقت نمی تونه ببخشتتون ......... هیچوقت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

یه راه بی برگشت می خوام ..... می خوام توش قدم بزارم  و عقب نیام

 

امروز یه روز پاک بود ، اولین ماهگرد یه روز بزرگ، اولین ماهگرد یه عهد بزرگ

اول به تو ، بعد به خودم تبرک می گم .

 

وبعدازاين....
من فراموش خواهم شد
در پس کوچه بن بست
ودرازدحام برگهاي مرده پائيز...

.

( دلم بدجوری هوای پاییز کرده ، دلم وحشتناک بارون می خواد " بارون پاییزی " )

 

_ جالبه الان خواهرم همون شعری رو رفته گذاشته که اون روز هم نوشته بودم  بهم تقدیمش کرد _

 

یه شعر از خانوم نرگسی بزرگوار بوده که خیلی دوسش داشتم و همیشه ورد زبونم بوده

الان هم اینجا می زارمش با اجازه خودش که یه بانوی نمونه هس

 

گر ز درون شکسته ای ، فاش نکن که خسته ای
هر که ز عشق پرسدت ، سوی طرب اشاره کن

« نرگسی »

 

 

اگر به وبلاگ من امدی برای من ای مهربان باران بیار

شاد باشین و بارونی

                                 و بارونی بمونین و پاک

                                                                    خدافظ

                                                                                یاعلی

دختر بارونی

 

***این یه پست جدید نیست ..... شما فکر کنین ادامه همین پست هس که روز 16/مرداد زده شد

 

آخرين برگ سفرنامه ي باران ،
اين است :
که زمين چرکين است
"شفيعي کدکني"

 

صداش رو مي‌شنيدم، اما باورم نمي‌شد
دویدم تو حیاط

باوركردني نبود
اما خودش بود
ريزش نرم و لطيف بارون
چقدر دلتنگش بودم
بارون تابستوني !!!

بهش گفتم :

" خوش اومدی خیلی وقت بود منتظرت بودم"

درست می دیدم

درست حس می کردم

بارون بود

چقد منتظرش بودم ،

چه شب هایی که خوابش رو می دیدم و صبح که بیدار می شدم و میدیدم که فقط یه خواب بوده ، بارون چشام قطع نمی شد

اولش نم نم بود

تا اینکه بالاخره زد سیم اخر و تند شد

تند و تند تر .....

خیس شدم

همه وجودم خیس شد

بارون با لطافتش روحم رو تو پاکیه خودش غسل داد

چقد منتظرش بودم .....

قطره قطره اش رو مهمون اغوشم کردم

واسه قطره قطره اش حرف زدم

و اندازه تک تک قطره هاش و حتی بیشتر از خدا جونم تشکر کردم

هیشکی قد اون نمی دونس که چقد به یه بارون محتاج بودم

باروم نمی شد چله تابستون این قطره های بارون بود که صورتم رو نوازش می کرد

باورم نمی شد که این قطره های بارون بود که تو دستام جا می گرفت

همون موقع به خدا گفتم اگه اینم یه خوابه

بزار حالا حالا ها خواب باشم

.......

باد قطره های بارونو تو هوا پخش می کرد

اخر سر هم اسمون قطره های فریز شده بارون رو بهمون تحویل داد

بارون عین یه دریا راه افتاده بود

دلم می خواس با قطره هاش برم

برم تو ابر بارونیه خودم

برم تو ابر بارونی ای که مال منه

که از اونجا اومدم

که یه قطره بارون منتظرمه .............

......

تا وقتی بارون تموم شد تنهاش نذاشتم و کنارش موندم

تمام قطره هاشو همراهی کردم .

.

.

عجب بارونی بود

.

داداشیم بهم گفت که داره بارون میاد

همچینی با ذوق گفت که من فکر کردم داره دروغ می گه و داره سر به سرم می زاره

وقتی رفتم زیر بارون میگه

خوب دیگه برو وبلاگتو باز راه بنداز ......

اینم از بارون

.

اخه دیدم صبح پریده بود توhistory  م !!!!!!!!!!!!

وبلاگم رو اورده بود و گفت : این وبلاگ تو هس ؟

ولی ما راهمونو انداختیم تو کوچه علی چپ و خودمونو زدیم به نشنیدن

نگو که وبلاگمو خونده بوده

.

اونم خیلی خوش خیاله .

من هنوز سر خداحافظیم هستم فقط این بارونی که امروز بارید .......

.

********** ای دل غمین مباش که مولای ما " علی " ست **********

 

لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار .

 

_ این نوشته ها مال دیروز بودن ولی نتونستم همون دیروز بپستمشون _

واسه همینام بهانه خوبی شدن تا از همینجا " تولد مولا علی رو هم به همه تبریک بگم "

مخصوصا به تو .

و روز مرد رو هم به همه مردها مخصوصا به تو که یه مرد نمونه ای تبریک می گم

و روز پدر رو هم به همه پدر ها تبریک میگم مخصوصا به " بابای گل " خودم

 

تو بهترين پدر دنيا هستي...

کودک بودم چيزي از محبت نمي دانستم
ولي هميشه تو به من محبت مي کردي
بزرگتر شدم و محبت را فهميدم و تو هر روزبه من محبت مي کردي
مدتي گذشت مانند پرنده اي شدم که فراموش کرد پر دارد
اما اين پندهاي تو بود که مرا به واقعيت اورد
در غمها مرا شاد مي کردي و می کنی و در شادی ها شادیم را دو چندان
و در زندگي پشتوانه اي بودي و هستي براي من
ولي هيچگاه نتوانستم ان طور که بايد محبت و زحماتت را جبران کنم
ولي اکنون اين را با تماموجود می نویسم
پدر از صمیم قلب دوستت دارم
تو بهترین پدر دنیایی

 

اگر به وبلاگ من امدی برای من ای مهربان باران بیار

شاد باشین و بارونی

                                 و بارونی بمونین و پاک

                                                                    خدافظ

                                                                                یاعلی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 9:46  توسط دختر بارونی | 
 
بارش اولین بارون
ارتباط های بارونی
قطره بارون های پیشین
درباره این بارونسرا
پیراهن خیس ابر
تنپوش من است
صد باغ تبر خورده
در اغوش من است
این زندگی کبود
_ این تلخ بنفش
زخمی ست که سالهاست
بر دوش من است

آدرس قطره های بارونم
پرنده مهاجر (داداش سهراب)
حکایت دایی بیلاد با "مانی"و"مهراد"
عشق پاکه بهار و مرتضی
آمین
بچه اژدهای خواننده
هفت اقلیم
عروسک مو مشکی
لبخند اشک
ستاره
من هستم ( ساسان )
شعر و دکلمه نویسی مارال
صخره مهربون
سنگ صبور
سوخته
فیقولی
رویای مامان نرگسی
رویای برفی
مطهر جونم
اکیا
تابلو بازاره این چند تابلو
انجمن الکیون ...
آرشیو قطره های بارونم
قطره بارون های قدیمی
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
آدرس قطره های بارونم
سرگذشت دو قطره بارون
بابابزرگ مهربون خودم ( هفت اقلیم )
فقر و درویشی
گروه فرهنگی هنری " بی تا "
بابک (بابکس خودمون )
امینو کوپرز (گنجشکی ......)
شاپری ( غم زیبا )
نرگسی جونم
تنهایی
دختری که عاشق مادرش بود ولی ....
گور فریاد های مرده !
باز مانده از پرشین لاگ
خرابات (همشهری خیالی من)
پسری که با بارون مشکل داشت .....!!!
عابد و سراب
مریم های صورتی پرپر
صهبای چشمون سیاه
مرا بیدار کن از این کابوس بیداری
هیچستان " آرش هنرمند "
طنز خوشمزه
مسیحِ عادی
گل اقای عزیز و مهربون خودم
آبی تر از خسته
عاشقانه های شهاب
کسری پیرو
رودخونه
الهه برگ ریز
سنگ صبور
مولود
مشق عشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دختر بارونی